دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386
خمینی
مردمان می گفتند:
او کیست؟
ز کجا آمده است؟
پس چرا با شاهان سر دعوا دارد؟
خمینی
ز خمین آمده است
او برای مردم
مردم ایرانی
با سیاهی شب سر دعوا دارد
می گوید :
چه شده ای مردم
مردم ایرانی
زمانی بودید بهترین ها در دین
حال رفتید و قناری را
دست دیوی دادید؟
دیو سیاهی شب
آن دشمن سپیدی
بیرون کردش از میهن
آن حق گوی خدایی
اینک خمینی ما
خمینی عاشقان
پس از سالها جدایی
به میهن خود آمد
آمد خوش آمد یارم
اما عجب عوض کرد
پانزده سال جدایی
جین های صورت او
قدخمیده ی او
آن زاهد خدایی
دیگر توان نداشتش
آورد انقلابی
اما خودش سفر کرد
رفتش به شهر عاشق
رفتش به کشور عشق
رفتش به پیش معشوق
آن روح ما
خمینی
آن
پنجشنبه چهارم بهمن 1386
حسین نیست
باز امشب دلم گرفته است
امروز بار دیگر محرم است
امشب حسین سر نی حرف می زند
امشب صدای آیه ی قرآن شنیده است
امشب دیگر صدای هل من ناصرٍ نبود
شاید دگر حسینی نبوده است
امشب نشسته بر سر سجده ساجدین
آری، دگر امشب حسینش نبوده است
امشب دگر برادی نیست که نیست
پشت و پناه خیمه اش رقیه است
